تبليغاتX
سیاه مشق - تنهای آدم...

حافظ نه حد ماست چنین لاف ها زدن/ پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

 

دیروز/شیراز/4 عصر (خارجی): جلسه که تموم شد از اداره کل اومدم بیرون. خیابون ها خلوت بودن فکر می کردم که واقعا" روز کاری خوبی بوده؟ برد کردم؟ جشنواره استانی هنرهای تجسمی لارستان؟

از 8 تو جلسه ها حرف زده بودم و نای راه رفتن نداشتم، اگه می رفتم خونه عمه ام اینا باید حرف می زدم و می خندیدم.

عجیب دلم تنهایی می خواست!

 

دیروز/ورودی حافظیه/4:10 عصر (خارجی):

-آقا یه بلیط لطفا"

- 300 تومن

- چه ارزونه! بیشتر از اینا می ارزه...

- سازمان قیمتشو تعین می کنه.... واسه آدم هایی که هر روز می آن خیلی هم گرونه!... بفرمائید.

- بله درسته...ممنون.

 

دیروز/حافظیه/5/4عصر (داخلی):

...

-         می اومدیم درست همین جایی که نشستیم

-         هنوز دوستش دارین؟

بغض کرده بود، مکث کرد و گفت:

-         من بچه دارم

-         بهتون نمی آد... چند تا؟

خوشحال شد گفتم بهش نمی یاد!

-         2 تا پسر... دانشجون.

ادای آدم های متعجب رو در اوردم!

-چند سال ازش می گذره؟ معلومه هنوز دوسش دارین... شوهرتون می دونه؟ (می دونم احمقانه بود ولی کنجکاویه دیگه!)

سرش رو پائین انداخت با گوشهی شال آبی اش بازی می کرد، خیلی غمگین بود، نگام کرد، لبخند زد، خیلی تلخ . حافظ کوچیکی دستش بود گفت:

-می خوای واست فال بگیرم؟

-نه...ممنون...راستش نمی دونم چی نیت کنم!

- حیفه بیای اینجا و تفال نزنی.

- می دونم...

-ناراحتی عزیزم؟

- نه... خسته ام.

 

دیروز/حافظیه/10/5عصر(داخلی):

یاد "شرق بنفشه" می افتادم!

 

دیروز/حافظیه/5:11 عصر(داخلی):

بوی نم-توریست های ژاپنی-درویش های مصنوعی- کتابخونه ی قدیمی اش... شرق بنفشه...

 

دیروز/حافظیه/5:40 عصر:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد/ وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست/ به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

در این چمن چو در آید خزان یغمایی/ رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

در آن مقام که حسن تو جلوه آغازد/مجال طعنه بد بین و بد پسند مباد

کمال صورت و معنی به یمن صحت توست/که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

هر آنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند/بر آتش تو به جز چشم او پسند مباد

شفا نه گفته شکر فشان حافظ جوی/که حاجتت به غلاج گلاب و قند مباد

 

 

نوشته شده توسط سعیده آرین در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 2:11 | |