تبليغاتX
سیاه مشق - یک کفش نو...
Image and video hosting by TinyPic 

ملاقات بانوی سالخورده/تئاتر شهر-سالن اصلی (بالکن)-اسفند86

هیولای موحش بی شمارند

آتشفشان ها، توفان های دریایی

همین طور جنگ ها و زره پوش هایی که مزارع ما را ویران می کند

و قارچ خیره کننده و خورشید آسای بمب اتم

ولی هیچ یک موحش تر از هیولای "فقر" نیست

چه در فقر حوادث راه ندارد

و نوع بشر در آن مایوس و نا امید پیچیده می شود

و ردیف می کند روزهای خراب را در پشت روزهای خراب

                                                           فروغ فرخزاد/ بخشی از نمایشنامه "ملاقات بانوی سالخورده"

 

در شهر کوچک گولن ، شهری که قبلا" شهری متمدن بود و اکنون از آن جز ویرانه ای با مردم فقیر باقی نمانده، بانوی سالخورده ای به نام کلرا زاخاناسیان وارد شده، پیشنهاد یک میلیارد دلار مردم شهر را وادار به اجرای عدالت می کند. زاخاناسیان معتقد است با پول می توان همه چیز را خرید. همان طور که 35 سال پیش معشوق او ، ایل، با خرج اندکی پول توانست به او تهمت زده و با خفت از شهر بیرونش کند و تمامی آرزوها، احساسات، جوانی و هر آنچه را که یک انسان زنده واقعی به آن نیاز دارد از ا.و بگیرد.

بانوی سالخورده در این سال های طولانی، به تنها چیزی که می پردازد، اندوختن ثروت است ثروتی بی اندازه و حالا به وطن بازگشته و می خواهد با پول انتقام خود را نه تنها از ایل، بلکه از تک تک مردم گولن و همه ی کسانی که در آن بی عدالتی شرکت داشته اند، بگیرد.

او در عوض پیشنهاد یک میلیلارد دلار به مردم شهر، کشتن ایل را پیشنهاد می کند، مردمی که در ابتدا  این پیشنهاد را بی شرمانه دانسته، به شدت آن را رد می کنند، اما کم کم شیوه زندگی خود را تغییر داده . مقروض می شوند که همین ناخودآگاه آن ها را به سمت قتل ایل سوق می دهد...

خلاصه نمایشنامه "ملاقات بانوی سالخورده"

 

نمایش "ملاقات بانوی سالخورده" اثری ماندگار از استاد حمید سمندریان که در زمستان 86 به صحنه رفت پس از مدت ها رکود فرهنگی هنری کور سوی امیدی بود برای علاقمندان به هنر تئاتر.سعادتی نصیب شد و به همراه یکی از دوستان "ملاقات بانوی سالخورده" را در واپسین روزهای اجرایش دیدم، 3 ساعت اجرا بدون حتی یک لحظه احساس خستگی!

مدام در این فکر بودم که پستی از وبلاگم را به این نمایش اختصاص دهم، اثری تکان دهنده و جذاب که مدت ها ذهنم را مشغول نموده بود. چندی پیش اتفاقی شبیه به این نمایشنامه افتاد.  از نزدیک دیدم چقدر شبیه آدم های قصه هاییم... قصه های واقعی با آدم های دروغین!

نمایشنامه به یک ایده و یا "تم" اصلی اشاره دارد "واکنش انسان ها در موقعیت های متفاوت" فقری که از آدم های خوب و مهربان گولن جنایتکارانی می سازد که بدون احساس گناه و با خونسردی همشهری و دوستشان را می کشند، داستان روایت ساده ای دارد اما انتظار برای فهمیدن انتهای آن جذابش می کند، بازی ها نسبتا" پخته هستند نقش زاخاناسیان را "گوهر خیر اندیش" و ایل را "پیام دهکردی" در کنار گروهی جوان 70 نفره بازی کردند.

طراحی صنه و لباس بسیار ساده و تاکید در موجز گفتن باعث موفقیت کار شده بود و تغیر دکور را قطعه موسیقی آلمانی نشاط آوری همراهی می کرد.

در طول مدت تماشای نمایش ترس از کشته شدن "ایل" مظلوم و دوست داشتنی آرامش ام را گرفته بود و نهایتا" صحنه ای که ایل آخرین پک های عمیق اش را به سیگار محبوبش می زد و آدم ها با کفش های نو زردشان (نمادی از خیانت) منتظر مرگ اش بودند تا به پولشان برسند از خودم می پرسیدم :

        واقعا" قیمت یه جفت کفش نو چقدره؟!!!

 

 

نوشته شده توسط سعیده آرین در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 18:9 | |